تبليغاتX
دختر شب
 
 
 
از صدها بار خوندن این شعر سیر نمی شم. فوق العاده است.

سياهي از درون كاهدود پشت درياها
بر آمد ، با نگاهي حيله گر ، با اشكي آويزان
به دنبالش سياهيهاي ديگر آمده اند از راه
بگستردند بر صحراي عطشان قيرگون دامان
سياهي گفت
اينك من، بهين فرزند درياها
شما را ، اي گروه تشنگان ، سيراب خواهم كرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم كرد
بپوشد هر درختي ميوه اش را در پناه من
ز خورشيدي كه دايم مي مكد خون و طراوت را
نبينم ... واي ... اين شاخك چه بي جان است و پژمرده
سياهي با چنين افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستي كه دايم مي مكد خون و طراوت را
نهان در پشت اين ابر دروغين بود و مي خنديد
مه از قعر محاقش پوزخندي زد بر اين تزوير
نگه مي كرد غار تيره با خميازه ي جاويد
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
ديگر اين
همان ابر است كاندر پي هزاران روشني دارد
ولي پ ير دروگر با لبخندي افسرده
فضا را تيره مي دارد ، ولي هرگز نمي بارد
خروش رعد غوغا كرد ، با فرياد غول آسا
غريو از تشنگانم برخاست
باران است ... هي ! باران
پس از هرگز ... خدا را شكر ... چندان بد نشد آخر
ز شادي گرم شد خون در عروق سرد بيماران
به زير ناودانها تشنگان ، با چهره هاي مات
فشرده بين كفها كاسه هاي بي قراري را
تحمل كن پدر ... بايد تحمل كرد
مي دانم
تحمل مي كنم اين حسرت و چشم انتظاري را
ولي باران نيامده
پس چرا باران نمي آيد ؟
نمي دانم ولي اين ابر باراني ست ، مي دانم
ببار اي ابر باراني ! ببار اي ابر باراني
شكايت مي كنند از من لبان خشك عطشانم
شما را ، اي گروه تشنگان ! سيراب خواهم كرد
صداي رعد آمد باز ، با فرياد غول آسا
ولي باران نيامد
پس چرا باران نمي آيد ؟
سر آمد روزها با تشنگي بر مردم صحرا
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
آيا اين
همان ابر است كاندر پي هزاران روشني دارد ؟
و آن پير دورگر گفت با لبخند زهر آگين
فضا را تيره مي دارد ، ولي هرگز نمي بارد

مهدی اخوان ثالث

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 
دیروز موقع برگشت از دانشگاه دم یه نانوایی یه صحنه ای را دیدم که بسیار متاثر شدم و در راه بازگشت ناخداآگاه مدام این شعر شاملو را توی ذهنم زمزمه کردم . چه اتفاقات غم انگیزی زیر پوست این شهر می افته و ما غرق در روزمرگی های خودمون هستم.

از دستهاي گرم تو

كودكان توأمان آغوش خويش

سخنها مي توان گفت

غم نان اگر بگذارد

                       

نغمه در نغمه در افكنده

اي مسيح مادر اي خورشيد

از مهرباني بي دريغ جانت

با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد

غم نان اگر بگذارد

                    

رنگها در رنگها دويده

از رنگين كمان بهاري تو

كه سراپرده در اين باغ خزان رسيده برافراشته است

نقشها مي توانم زد

غم نان اگر بگذارد

                    

چشمه ساري در دل و آبشاري در كف

آفتابي در نگاه و فرشته اي در پيراهن

از انساني كه تويي

قصه ها توانم كرد

غم نان اگر بگذارد

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 

خسته شدم، برای همینه که یادم اومده وبلاگ دارم. تا همین 2 هفته پیش داشتم روز شماری می کردم برای بازگشایی دانشگاه اما همین که باز شده دردسر های من شروع شد. از سر و کله زدن با امورفرهنگی گرفته، تا بحث با کارشناس گروهمون که خیلی دارم خودم را کنترل می کنم که یه فحشی بهش ندم اخیرا هم که شنیدم درباره ی بنده افاضات فرمودند. و اما دردسر اصلی رفاقته. چند روزیه یاد یکی از این حرفای پشت کامیون ها افتادم. (رفاقت تعطیل ). خیلی از دست یکی از نزدیکترین دوستام شاکیم، اگه دیگه بهش بشه گفت دوست.

بازم می خوام یه شعر از فروغ بزارم، گاهی احساس می کنی این زن زبان توئه و چقدر دردش با درد تو مشترکه.

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

 

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

 

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پیرایه بستند

 

از این مردم که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند

 

دل من، ای دل دیوانه ی من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را بس کن این دیوانگی ها

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 
بالاخره توفیق اینکه از فروغ یه شعر بگذارم را پیدا کردم. یکی از شعراییه که خودم خیلی دوستش دارم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

 

پیشانی ار ز داغ گنه سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

 

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید... او که به لطف و صفای خویش

گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

 

طوفان طعنه خنده ی ما را ز لب نشست

کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست

زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

 

مائیم... ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم

مائیم ما که جامه ی تقوا دریده ایم

زیرا درون جامه به جز پیکر فریب

زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم

 

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهکاره رسوا! نداده بود

 

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما

« هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده ی عالم دوام ما»

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 
می خواستم یه شعر از فروغ بزارم اما دیدم یکم برای اولین شعر سال ۸۹ زیادی غمناکه برای همین این شعر را از قیصر انتخاب کردم. که هم به حال و هوای بهار می یاد و هم....

ای درخت آشنا

شاخه های خویش را

                          ناگهان کجا

جا گذاشتی؟

یا به قول خواهرم فروغ:

دستهای خویش را

                        در کدام باغچه

                                          عاشقانه کاشتی؟

ای قراردارد

تا ابد میان ما

               برقرار باد:

           چشمهای من بجای دستهای تو!

من به دست تو

                 آب می دهم

تو به چشم من

                آبرو بده!

من به چسمهای بی قرار تو

قول می دهم:

                ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 
اين بارم با يه شعر اومدم، يه شعر از قيصر امين پور كه خيلي ازش خوشم اومد مي گذارمش تا شما هم بخونيد. فقط براي اينكه همش را بگذارم و شلوغ بازي نشه من چند بيت اولش را مي نويسم. اگه كسي علاقه داشت همه اش را بخونه يه سر به ادامه مطلب بزنه.

دردهاي من

دردهاي من

جامه نيستند

                     تا ز تن درآورم

« چامه و چكامه » نيستند

تا به « رشته ي سخن » درآورم

نعره نيستند

                    تا ز « ناي جان » بر آورم

دردهاي من نگفتني

دردهاي من نهفتني است

دردهاي من

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست

درد مردم زمانه است

مردمي كه چين پوستينشان

مردمي كه رنگ روي آستينشان

مردمي كه نامهايشان

جلد كهنه ي شناسنامه هايشان

                           درد مي كند

من ولي تمام استخوان بودنم

لحظه هاي ساده ي سرودنم

                          درد مي كند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا ادامه مطلب ... | 
 
 
 
چند وقت بود فكر مي كردم چه مطلب جديدي براي وبلاگ بگذارم، چندتايي هم دلنوشته نوشته بودم اما ديروز به طور اتفاقي شعر زمستان اخوان اومد جلوي چشمم كه خيلي مناسب با فضا بود ولي بعد فكر كردم كه تكراريه و شعر ديگه اي از اخوان را كه خودم خيلي دوستش دارم و من را به ياد تمامي نااميدي هايم از بهبود اوضاع مي اندازد، انتخاب كردم و مي نويسمش براي تمامي برداران و خواهرانم كه با بند بند وجودشان آزادي و آبادي ايران را فرياد كردند.

 به اين نتيجه رسيدم كه چند وقته دارم فقط شعر مي گزارم اما گاهي وقتها چندتا بيت شعر، يه قطعه ي موسيقي يا يه تابلوي نقاشي و... حرفهايي را ميزنند كه يه عمر تو مي خواستي بگي و روي قلبت سنگيني مي كرده.

 چند تا بيت پاياني اش را اينجا مي نويسم ولي چون طولانيه كاملش را توي ادامه مطلب بخونيد.

نادر يا اسكندر؟

هر كه آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ

زين چه حاصل جز فريب و جز فريب

 

باز هم مي گويند: فرداي دگر

صبر كن تا ديگري پيدا شود

نادري پيدا نخواهد شد «اميد!»

كاشكي اسكندري پيداشود
 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا ادامه مطلب ... | 
 
 
 
اگه مدتهاست ترک نوشتن کردم برای این نیست که حرفی برای گفتن نیست بلکه برای اینکه حرفای گفتنی را نمی شه گفت. این شعر را یکی از بهترین استادام سر کلاس خوند که متاسفانه شاید فقط همین ترم را توی دانشگاه ما باشه. وقتی می خوندش به یاد درد خودم افتادم انگار ابتهاج هم حرف های داشت که نمی تونست بگه. این درد خیلیهاست برای همین از استادم خواهش کردم شعر را در اختیارم بزاره تا من هم برای شما بزارمش.

نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

 

گهی در خاطرم می جوشد این وهم

زرنگ آمیزی غمهای انبوه

که در رگهام جای خون روان است

سیه داروی زهر آگین اندوه

 

فغانی گرم و خون آلود و پر درد

فرو می پیچدم در سینه ی تنگ

چو فریاد یکی دیوانه ی گنگ

که می کوبد سر شوریده بر سنگ

 

سرشکی تلخ و شور از چشمه ی دل

نهان در سینه می جوشد شب و روز

چنان مار گرفتاری که ریزد

شرنگ خشمش از نیش جگر سوز

 

پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج و گمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

 

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه می گیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود....

نمی دانم چه می خواهم بگویم

هوشنگ ابتهاج ـ تاسیان

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 
اینجا ایران است سرزمینی اهورایی که پدرم  کوروش کبیر اولین بار منشور حقوق بشر را برای جهانیان میراث گذاشت. اینجا ایران است سرزمینی اهورایی که جدم داریوش بر دل سنگهایش دعای دیرینه اش را برای این سرزمین هک کرد. خداوندا این کشور را از دروغ. دشمن و خشکسالی در امان بدار. دیر زمانیست که دست اهریمن بر پیکر پاک وطنم چنگ می زند. چگونه می توان برتافت وقتی جوانان این مرز و بوم جان خود را بر سر آرمانهایشان فدا کرده اند و می کنند و تمامی خواست و تلاششان سربلندی و پیروزی این مرز پر گوهر است افرادی نه از جنس انسان بلکه از نسل دیوان و پلیدان بر آنان حکمرانی کنند. چند روزیست که بغضی عظیم راه گلویم را بسته است و نه توان فروخوردنش را دارم و نه توان فریاد کردنش را. احساس می کنم فریب خوردم. آری میلیونها انسان را فریب دادند.

وای بر ما که دست در دست اهریمن نهادیم.

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 

به نام خداوند ایران زمین

نگهبان جاوید این سرزمین

دویم نام فردوسی راد مرد

که ایران ز شهنامه دلشاد کرد

هزار سال از رنج سي ساله ي حكيم توس در پي افكندن كاخ نظم پارسي گذشت و ما اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا بر آن شديم كه مراسم بزرگداشتي به همين مناسبت در دانشگاه اصفهان برگذار كنيم. از اولين جلسه ي بعد از عيد مصوب شد كه اين مراسم در دو نوبت صبح و بعد از ظهر با حضور بهترين هاي ايران در زمينه ي شاهنامه و فردوسي برگذار گردد.

در پي اين تصميم گزينه هايي براي دعوت مطرح شدند كه از آن جمله دكتر كزازي، دكتر جنيدي، دكتر بادكوبه اي و بانو گردآفريد ( اولين زن نقال ايران‌ ) بودند. كه با تلاش فراوان توانستيم موافقت دانشگاه و ميهمانان را جلب كنيم. و از آن پس تلاش 2 ماهه ي بچه ها آغاز گرديد. روزهايي سخت بريك يك اعضا گذشت كه از دل اين روزها لحظه لحظه خاطرات بياد ماندني بيرون آمد. زمانهايي را كه در پيچ و خم بروكراسي اداري عصباني مي شديم، لحظاتي كه دبير كانون به جهت فشارهايي كه تحمل مي كرد به خاطر كوچكترين خطاي بچه ها داد مي كشيد ولي بعد اولين كسي كه مي خنديد خودش بود و صداي شليك خنده ي بچه ها فضا را پر مي كرد. زمان هايي كه مشغول درست كردن دكور برنامه بوديم، لحظاتي كه به خاطر دير رسيدن بليط ميهمانان بدستشان دچار استرس بوديم و حتي شب همايش كه بچه ها تا دير وقت مشغول دكور زدن بودند هيچ گاه از ذهنمان خارج نخواهد شد و بالاخره علي رقم همه ي ناملايمات اين مراسم روز دوشنبه 21/2/1388 در تالار پيامبر اعظم دانشگاه اصفهان برگزار شد.

برنامه ي صبح شامل نقالي آقاي خوشحال پور و سخنراني دكتر جنيدي بود و برنامه ي بعد از ظهر با حضور اساتيد نامداري چون دكتر كزازي، دكتر بادكوبه اي و بانو گرد آفريد برگزار گرديد كه اجراي ايشان اعجاب و تحسين همگان را برانگيخت. و در آخر برنامه هم دكتر بادكوبه اي شعر « به فردوسي بزرگ‌ « را خواندند كه هر بيتش با تشويقهاي حاضران روبرو مي شد. در حاشيه اين برنامه نيز نمايشگاه كتابي با موضوع فردوسي داير كرديم و همچنين شاهنامه ي دستنويسي با خط اساتيد و دانشجويان تهيه شد.

اما آنچه كه اينجا لازم به ذكر است تلاشهاي فراوان اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا در مدت 2ماه بود. اگرچه تلاش در راه شناساندن فرهنگ و هويت ايران افتخار ماست و هيچ يك از ما به اميد تقدير در اين راه گام ننهاده ايم ولي مطمئناٌ كم لطفي هايي كه در حقمان شد را سزاوار و شايسته ي خويش نمي ديديم. اميد است از اين پس در هر كجاي اين خاك اهورايي تلاشي در جهت شناساندن فرهنگ ايران صورت مي گيرد ارج نهاده شود.

به نمايندگي از اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا

 
 
 |    نوشته شده توسط سمیرا
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب